الفيض الكاشاني
157
قرة العيون في أعز الفنون ( كنگره فيض ) ( فارسى )
« غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * زهر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است » « 1 » همّتشان عالي ودلشان از غير دوست خاليست ، وچون أكثر منسوبان به علم واتباع ايشان ابناي دنيا وپرستاران جهل وهوا ميباشند وخصوصاً آنهايي كه پيشوايي عوام در دماغ ايشان جاي گرفته با اين قوم كه از أهل آخرت وأصحاب معرفتند وبا اين علم كه ورأي أفهام پست وبرتر از ادراك محسوس پرست ايشان است به جهت ضدّيت وتناكر جنسيّت وتباين طريق وتخالف سعت وضيق دشمني نموده ، طريقة اين قوم را منكر ميشمارند ، واين علم را به كفر وزندقة موسوم ميگردانند ، « النّاس أعداء لما جهلوا » . « 2 » « آن كس كه ز شهر آشنائيست * داند كه متاع ما كجائيست » « 3 » « ساقي بيار باده وبا مدّعي بگو * انكارما مكنكه چنين جام جم نداشت » « 4 »
--> ( 1 ) - ديوان اشعار ، حافظ . ( 2 ) - الاختصاص : 245 ؛ بحار الأنوار : 1 / 94 ؛ كتاب العقل والجهل ، باب 1 ، ح 22 ؛ وراجع نهج البلاغة : 553 ، الحكمة 438 ؛ في بعض النسخ والمصادر : ما جهلوا . ( 3 ) - ليلي ومجنون ، نظامي گنجوي . ( 4 ) - ديوان اشعار ، حافظ ؛ در مصدر : « با محتسب بگو » .